تبليغاتX
*۩ وحید ۩۩۩ ستاره ۩*
سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی*** آره منم همون دیوونه ی همیشگی
 
 

به وبلاگ وحید و

 

 ستاره

 

 خوش امدید

 

 امید وارم

 

 خوش بگذره

 

لطفا

 

نظر یادتون نره

 

ممنون میشم

 

bye bye

 

 اخ اخ اخ
دیدید چی شد وای وای وای
بچه ها دارن کم لطفی می کنن
نظر  نمی دن
منتظر نظرات هستم خب؟
اگه نظر ندید که من نمی تونم وبلاگ رو به روز کنم



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1386/08/28ساعت 23:58 توسط ..:: وحید مرشدی ::..

الاهی قربون عموم برم ببینیدش بالاخره به ارزوش رسید

انشاالله موفق باشه همیشه و همه جا

خیلی دلم برات تنگ شده

دوست دارم عمو

آهنگ زيباي نگاه با صداي علي مرشدي با سه كيفيت

Mp3 128

نگاه

Mp3 64

نگاه

ogg 56

نگاه

عزیزان براتون یه اهنگ تصویری گذاشتم اخر وبلاگ ۱۰ دقیقه صبر کنید باز میشه

ارزششو داره

میتونید تو این ۱۰ دقیقه یه نظر بدید

بای بای




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/08/26ساعت 22:45 توسط ..:: وحید مرشدی ::..

 
خب این چند تا عکس هم از خونه خودمون هست آخه ستاره دوست داشت خونه ما رو ببینه خب دیگه منم براش گذاشتم
  

Image and video hosting by TinyPic

خب این دختر دایی منه

اسمش هنگامه هست

خیلی دوستش دارم

Image and video hosting by TinyPic

اینم اتاق منه

Image and video hosting by TinyPic

این عکس هم از پایین حیات به سمت بالای حیات هست

راستی یه دوچرخه سوار توی عکس می بینید

اون هم دختر دایی بزرگ ترم هست

اسمش هم هانیه هست

Image and video hosting by TinyPic

این عکس هم از بالای حیات به سمت پایین حیات هست

Image and video hosting by TinyPic

اینم هانیه و هنگامه جون هر دوشون با هم

Image and video hosting by TinyPic




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/08/19ساعت 23:29 توسط ..:: وحید مرشدی ::..

قلمت را بردار
بنویس از همه خوبیها
زندگی،عشق،امید
و هر آن چیز که بر روی زمین زیبا هست
گل مریم،گل رز
بنویس از دل یک عاشق بی تاب وصال
از تمنا بنویس
از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود
از غروبی بنویس
که چو یاقوت و شقایق سرخ است
بنویس از لبخند
از نگاهی بنویس
که پر از عشق
به هر جای جهان می نگرد
قلمت را بردار
روی کاغذ بنویس

زندگی با همه تلخی ها شیرین است

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/08/19ساعت 16:59 توسط ..:: وحید مرشدی ::..

 

یک روز توی این دنیای نامرد دختری بود که نابینا بود اون دختر یک دوست پسر داشت که خیلی دوستش داشت یک روز به دوست پسرش گفت اگه میتونستم ببینم همیشه من هوای تورو داشتم بعداز چند مدت یک نفر پیداشد که چشماشو به دختره داد وقتی دختره تونست ببینه دید که دوست پسرش نابیناست بعد گفت برو من دیگه نمی خوام تورو ببینم بعد پسره با لبخند واشک گفت موراقب چشمام باش بعد هم با گریه رفت .

یک روز یک نفر بود که خونش توی یک کوه بود وتنها زندگی میکرد توی این کوه یک رودخانه پرور آب بود که اون طرف آب یک دختر زندگی میکرد اون پسر عاشق اون دختر شد هر تور سعی میکرد خودشو به اون دختر بر سونه آب اجازه نمی داد بعد از مدتی دختر به پسر گفت اگه  واقا من رو دوست داری خودتو تو آب بنداز بعد پسر پیش خودش فکر کرد که اگه خودشو تو آب بندازه و بمیره تا آخر عمر دختره به یادشه بعد خودشو تو آب انداخت و مرد بعد دختره پیش خودش لبخندی زد و گفت آخی از

دستش راهت شدم بعد رفت به دنبال عشق خودش .

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/17ساعت 18:54 توسط ..:: وحید مرشدی ::..

معرفت چيه؟
اين دفعه بجاي هرگونه نوشتاري چند تا سئوال دارم .
جوابمو ميدين ؟
معرفت چيه ؟
معرفت چه رنگيه ؟
معرفت كيلو چنده ؟
به چه كسي ميگن با معرفت ؟
معرفت رو ميفروشن ؟
معرفت سهميه بنديه ؟
به چه كسي ميگن بي معرفت؟
!منتظر نظرات خوشکل و خوندنيتون هستم

خداییش جواب بدید

................................................................

سلام بچه ها خوبید این وبلاگ مال یکی از دوستام

هستش هر عکسی که میخواین برید اونجا هست

حالا یه بار امتحان که زیاد هم ضرر نداره

یه سری بزنید پشیمون نمیشید

من تضمین می کنم

www.akaskhane-h.blogfa.com

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/16ساعت 17:22 توسط ..:: وحید مرشدی ::..

تو را گم مي کنم هر روز و پيدا مي کنم هر شب
بدينسان خوابها را با تو زيبا مي کنم هر شب
تبي اين گاه را چون کوه سنگين مي کند آنگاه
چه آتشها که در اين کوه برپا مي کنم هر شب
تماشايي است پيچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
که پيچ و تاب آتش را تماشا مي کنم هر شب
مرا يک شب تحمل کن که تا باور کني اي دوست
چگونه با جنون خود مدارا مي کنم هر شب
چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو
که اين يخ کرده را از بي کسي ها مي کنم هرشب
تمام سايه ها را مي کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا مي کنم هر شب
دلم فرياد مي خواهد ولي در انزواي خويش
چه بي آزار با ديوار نجوا مي کنم هر شب
کجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي ؟
که من اين واژه را تا صبح معنا مي کنم هر شب

Image and video hosting by TinyPic




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/16ساعت 15:48 توسط ..:: وحید مرشدی ::..

تقدیم به عزیزترینم 
چطور بود ارزش نظر دادن نداره
 



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/16ساعت 12:43 توسط ..:: وحید مرشدی ::..

  عاشقانه چشمهايم را مي بندم


وتورا در خيالم تصورمي کنم


نمي داني که چقدرخيال تو برايم لذت بخش است


ازهرچيز در اين دنيا برايم شيرين تر هستي


پس چشمهايم را مي بندم


وبا تمام وجودم احساست ميکنم


دوستت دارم


هميشه و همه جا..

 

 

زندگی مثل جاده ایست که آخرش نوشته اند

 

                               

دور زدن ممنوع!

اي كه با تـو
شروعم شروع ديگريست و
نگاهم نگاهي ديگر و
گذرلحظاتم لحظاتي ديگر...
اي كه تمام زيبايي ها در وجود تو و بودن تو…
عاشقانه و با تمام وجودم مي پرستمت...
ديوانه وار دوست دارم ...
خيلي
       دوست دارم
               

              

 

 

 

 

 

تجربه تلخ...

من از تجربه هاي تلخ آموختم که هيچ شاخه اي از هيچ ساقه اي جدا نيست و هيچ ساقه اي از هيچ برگي راضي نيست

برگ از درخت دلخوره پاييز بهانه اي بيش نيست

پرنده هميشه بر درخت ثابت نيست

اما تو بي حاصل به خاک ايمان آوردي؟

ميشه مثل يه قطره اشک منو از چشمهات بندازي

ولي من نمي تونم جلوي اشکم رو که از رفتن تو سرازير شده بگيرم

...ببين..من يه دل دارم که کارش منت کشيد نه

تو مقصر نیستی من خودم خواستم کنار آرزوهات اردو بزنم

 

        




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/09ساعت 11:50 توسط ..:: وحید مرشدی ::..

۱۰ ابان تولدم بود

 

میدونم حس فضولی یا همون کنجکاویتون اجازه نمیده 

که کلیک نکنید. خوب دیگه چکارش میشه کرد.حالا

 همین یه بارو کلیک کن تا خودت بفهمی




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1386/08/08ساعت 20:10 توسط ..:: وحید مرشدی ::..

 

خيلي دوستت دارم

ستاره

 

تقديم به تو

 

 

 

نظر نمي ديد؟

  

 

 
                     



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1386/08/08ساعت 19:56 توسط ..:: وحید مرشدی ::..

 
آيا اين تقدير من است؟!!..
تا روزها در جاده دلتنگي بنشينم و
افسوس دوري تو را بخورم...
درختان جاده زندگيم در حال خشك شدن هستند!..
افسوس كه تو ديگر در كنارم نيستي.....
افسوس كه سرنوشت براي ما جدايي را رقم زده !!..
افسوس كه هرچه بدوم و بدوم تو دور و دورتر ميشوي !
گفتي ما بدون هم خوشبخت تريم اما.... اما خوشبختي من در با تو بودن بود ..
افسوس كه خوشي ها تمام شد....
افسوس كه باهم بودن ها تمام شد....
اما اگر تو بدون من خوشبختي دوري را تحمل ميكنم !....
من و تو دو خط موازي بوديم كه هرگز نقاشي پيدا نشد تا دو سر ما را عاشقانه
به هم برساند و تا آخر اين دنيا موازي خواهيم ماند ...... .
لعنت به اين دنيا ... .
تقديم به كسي كه منو بازيچه عشق خودش كرد 
 



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1386/08/06ساعت 22:14 توسط ..:: وحید مرشدی ::..

ستاره خيلي دوستت دارم

 ................................................................................................................................

اسم خوشگلم ؟ وحيد

محل تولدم؟؟ شيراز 

ساكن كجا هستم؟ ني ريز

دانشجو هستم
رشته:
مديريت بازرگاني
 
دانشگاه ازاد اسلامي واحد شهرستان ني ريز

رنگ مورد علاقم؟ قرمزومشكي
 
خصوصيات:بسيار خونگرم شوخ طبع

ورزش مورد علاقه:بسکتبال
 
سرگرميم؟ آهنگاي رپ
 
و بازي هاي کامپيوتري

خوراکي هاي خوشمزه

اس ام اس بازي
و
خيلي چيزاي ديگه

id:vahid.morshedi3300

اينم عکس من: 

 

Image and video hosting by TinyPic

 اینم یکی دیگه

Image and video hosting by TinyPic 

*******************************************************************

از همه مهمتر

عاشقم؟

اره

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

راستي عزيزان من پرسپوليسي هستم

شما چطور؟

فقط پيروزي

**********

وصیت

بودنم را هیچ کس باور نداشت

هیچ کس کاری به کار من نداشت

بنویسید بعد مرگ من روی سنگ

با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

او که خوابیدست در این گور سرد

بودنش را هیچ کس باور نکرد 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/08/05ساعت 20:55 توسط ..:: وحید مرشدی ::..

به نام خداوند یکتا

سکوت می کنم به اندازه

تمام حرفهای نگفته ام

تا صدای شکستنم را کسی نشنود

نگاهم را از روشنائی می گیرم

و با کوچه غم گرفته شب که

در میان قناتها نی دلتنگی می نوازند همراه می شوم

و گوش می دهم به فریاد سکوتم

که از بغض شب می نالد.جستجو می کنم

راز این سکوت بی پایان پر از فریاد بی صدارا

در میان این همه سکوت و ناله های فراوان

 سر گردان به هر کوی

سر می زنم و افسوس راه رهائی نمی جویم

انتظار

انتظار واژه ی غریبی است ...

واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.

که چه سخت است انتظار

هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!

خواهم ماند تنها در انتظار تو

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟

شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ...

می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ...

گریان نمی مانم، خندانم!

برای ورودت ای عشق.

وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...

نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار

وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...

و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...

تنها میگویم همیشه در قلب منی تو ...

میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!

به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1386/07/30ساعت 23:22 توسط ..:: وحید مرشدی ::..

JavaScript Codes http://asadream.us JavaScript Codes